باز هم مسافرم
به دور دست و شاید نزدیک
می سپارم خود را به راهی مبهم و غریب
می روم ... آرام ... آرام ...
بر شانه های جاده ی نمناک خیال
و در فرعی های بسیارش گم می شوم
من این راه را خوب می شناسم
راهی که در کمرکش گمراهی اش حیرانم
دوباره می روم
شاید گذر زمان
این بار مرا با جاده ای آشنا کند
که میانبری داشته باشد
یا دست کم به من بگوید
در کدامین کوره راه گم شده ام؟!
____________________________
نظرات شما عزیزان:
REZAAA 
ساعت23:51---7 مرداد 1391
خوندم مطالبتو خوف بودن ولی اونایی که رمز گذاشتی نخوندم حوصله عضویدنو نداشتم ببخشید توهم بیا یه سر بزن به من بوس بای باشه حتما میام میخونم ممنون که اومدی پاسخ:
|